ناصر خسرو
82
گشايش و رهايش ( فارسى )
است بلكه مىگوييم قرآن صفت خداى است و خداى تعالى به دو موصوف است بدان روى كه خداى سخنگوى است و اين سخن اوست ، و سخن صفت سخنگوى است و صفت از موصوف جدا نباشد ، و چون خداى هميشه بود صفت او بايد كه هميشه باشد ، پس قرآن محدث نيست ، و چون محدث نيست مخلوق نيست و سخن خداى است . جواب متكلّمان مر ايشان را [ چنين « 1 » ] مىگويند كه : ما دانيم كه اين قرآن سخن است كه نگويد و نيافريند « 2 » و روزى ندهد ، پس چگونه شايد گفت كه آنچه نيافريده است سخن گويد و روزى دهد ؟ چون اين سخن [ 78 ] ناگوى ناآفريننده روزىناده است بلكه اين خود هموست ، اين متناقض باشد و متناقض دروغ باشد . و گفتند متكلّمان : روا باشد كه گوئيم قرآن نه هويّت خداست و نه جز خداى ، بلكه صفت اوست و صفت از موصوف جدا نباشد و ذات او نباشد . و نيز روا باشد كه آسمان و زمين و مردم و جز مردم را گوييم كه ايشان نيز از خداى جدا نيستند بلكه فعل اويند و فعل هويّت فاعل نباشد و جزو فاعل نيز نباشد ، همچنانكه شما مىگوييد قرآن صفت خداى است ، و صفت هويّت موصوف نباشد و جزو موصوف نيز نباشد . پس اگر شما مقرّيد كه فعل از فاعل جداست ما نيز گوييم صفت از موصوف جداست . و نيز گفتند متكلّمان كه قرآن از سه بيرون نيست : يا هويت آفريدگار است ، يا جز آفريدگار است ، يا بعضى از آفريدگار است . پس اگر گويند هويت آفريدگار است ، محال است از بهر آن كه قرآن چيزى نمىآفريند . و اگر گويند قرآن جز آفريدگار است اقرار كرده باشند كه
--> ( 1 ) . اين كلمه با همان خط متن و با قلم ريزتر در آغاز سطر افزوده شده است . ( 2 ) . در اصل : نيافريديند .